عبد الجليل قزوينى رازى

75

نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )

منقبت و مدح آل رسول را منكر و جاحد نباشد و بشنوند و دوست دارند مگر كسى كه « 1 » مجبّر و انتقالى و نومسلمان باشد . و امّا آنچه خواجگان معتقد ديندار محسن مكرم مقبل را ببدى ياد كرده است [ مگر فراموش كرده ] كه همه روز او و امثال او ريش پالان كرده « 2 » پياده بدر سرايهاى ايشان مىگردد و بمخاطبت و مكاتبت كمترينهء ايشان را مخدوم خواند و خداوند نويسد و بدر ده سراى كه برود اگر جايى بطفيل يا بغفلت دربان درافتد در پيش « 3 » نشيند و خداوند و مولانا مىزند « 4 » تا لقمه‌اى بخورد يا كهنه‌اى بستاند اكنون چون خبث عقيده و كينهء سينهء او معلوم خواجگان دين‌دار شده است و به دو التفاتى نمىكنند زبان و قلم بمساوى و مثالب ايشان « 5 » تباه و سياه كرده و برين گونه تصنيف مىسازد و خود نمىداند بگفت چنو « 6 » خسى دنسى ناكسى شوم « 7 » رويى خسيس طبعى غبار تهمت بر چهرهء اهل دين و دولت ننشيند كه : آب دريا كزو گهر زايد * به دهان سگى نيالايد « 8 » و مثال اين ناقل چنانست كه گويند : زنگيى در آينه نگاه كرد روى سياه و زشت خود را بآينه نسبت كرد تا از آينه به زبان حال آواز آمد كه گناه روى زشت خود را به من حوالت مساز مگر كه از مادر آورده‌اى پس اين بيچاره چون در روى خواجگان ما نگاه مىكند ايشان آينه‌اند صورت و صفت خود مىبيند اگر چه حوالت بديشان مىكند نيكان را از گفت بد بدان چه زيان ؛ شعر : قد قيل : انّ الاله ذو ولد * و قيل : انّ الرّسول قد كهنا لم يسلم اللّه من معارضة * الخلق و لا رسله « 9 » فكيف أنا

--> ( 1 ) - ع ث : « يكى » م ب : « كه » فقط . ( 2 ) - براى تحقيق در تعبير « ريش پالان كردن » رجوع شود به تعليقهء 41 . ( 3 ) - كذا در « ع » و « ح » ليكن در نسخ « ث م ب » : « درش » . ( 4 ) - در آنندراج گفته : « زدن بمعنى گفتن و سرودن نيز ميآيد چون حرف زدن و داستان زدن » . ( 5 ) - « ايشان » فقط در « ح » . ( 6 ) - يعنى چون او . ( 7 ) - ب ث م : « ميشوم » . ( 8 ) - شعر از سنائى است در حديقه . ( 9 ) - در كتب ادب اين بيت چنين ذكر شده : « ما نجا اللّه و الرسول معا * من لسان الورى فكيف انا » . اين دو بيت در بسيارى از كتب ادب اخلاقى عرب مذكور است و حكم مثل جارى يافته است .